آلبوم خاطرات
نام و نام خانوادگي: سيامك دالوند
سال ورود به دانشگاه شيراز: 80
عنوان: كلاس يك نفره!
ترم سوم بودم ودرس برنامه سازي پيشرفته را با دکتر توحيدي برداشته بودم. چون تعداد وروديهاي 80 زياد بود کلاس به دو گروه تقسيم شد. يک گروه صبح و گروه دوم بعد از ظهر سر کلاس مي آمد. چون من صبح در دانشکده علوم کلاس داشتم جزء گروه بعداز ظهر بودم. اواخر ترم بود و امتحانات پايان ترم داشت شروع مي شد. مطابق معمول بچه ها ديگه سر کلاس نمي آمدند و وقت خود را در منزل صرف مرور درس ها مي کردند اما کسي جرات نداشت سرکلاس دکتر توحيدي جيم بزند. بعداز ظهر بود و آخرين جلسه کلاس دکتر توحيدي قرار بود برگزار شود. وقتي رفتم سر کلاس، ديدم که همه بچه ها يي که نوبت بعداز ظهر بودند، صبح سر کلاس رفته بودند و ديگه بعداز ظهر نيامده بودند. من تنها سر کلاس نشستم و منتظر شدم تا دکتر بيايد. وقتي دکتر توحيدي وارد کلاس شدند، ديدند که فقط من در کلاس هستم. با خنده گفتند: (فقط شما مانديد؟) و بعد وسايلشان را روي ميز گذاشتند و کاملاً خونسرد شروع کردند به درس دادن. مدت يک ساعت و بيست دقيقه درس دادند؛ درست مثل اينکه 50 نفر سر کلاس نشسته اند. شايد اگر کس ديگري به جاي ايشان بود يک جوري کلاس را ماست مالي مي کرد اما ايشان به عنوان يک استاد درس دادن را حق اين دانشجو مي دانستند. بعد که درس تمام شد فرصت کوتاهي پيش آمد تا مشکلات خودم را با ايشان مطرح کنم. برايم جالب بود که پدرانه و با حوصله گوش مي دادند. بعد که صحبت ما تمام شد، ايشان تشريف بردند.
دکتر توحيدي تنها کسي بود که مي توانستم با ايشان راحت صحبت کنم. ايشان خصوصيات جالبي داشتند که توجه من را جلب مي کرد، مثلاً موقعي که با ايشان صحبت مي کنم به من نگاه نمي کنند. اين باعث مي شود که آرامش خاطر بيشتري داشته باشم. خصوصيت ديگري که در ايشان ديدم مکث زياد ايشان قبل از صحبت کردن بود. اين خصوصيت هميشه مرا ياد صفات نقل شده از بزرگمهر حکيم وزير و دانشمند ايراني مي انداخت. نکته جالب ديگر اين بود که با وجود سالها تجربه تدريس، هميشه نيم ساعت قبل از شروع کلاس مطالبي را که مي خواهند تدريس کنند مرور مي کردند. اين خصوصيت، ايشان را کاملاً از اساتيد ديگر متمايز کرده بود. يادم مي آيد که سال اول به دوستانم مي گفتم دوست دارم يک استاد دانشگاه مثل دکتر توحيدي بشوم. خدا را چه ديديد. شايد هم شدم. از خداوند متعال عاقبت به خيري ايشان و خانوادشان را مي طلبم.
نام و نام خانوادگي: امين شريفي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 77
بيشتر ما ميدانيم تعداد دانشجويان کلاس دکتر بيشتر از دانشجوياني بود که ثبت نام کرده بودند. آوازه تبحر ايشان (همانطور که بقيه هم اشاره کردند) فراتر از بخش کامپيوتر خودمان است. قبل از اينکه با دکتر درس بگيرم اسمشان را از دانشجويان برق شنيده بودم. پس از تغيير رشته خوشبختانه استاد مشاور وروديهاي 77 دکتر توحيدي بودند. پس از مدتي انتظار بالاخره موفق به گرفتن 3 درس با ايشان شدم که بدون ترديد بهترين کلاسهايي بود و هست که تجربه کردم. نحوه ممتاز تدريس دکتر نتيجه نه تنها بينش عميقشان از علم کامپيوتر بلکه از نحوه نگرش ايشان به زندگي هم هست.
از خاطراتم با دکتر:
سر کلاس مهندسي نرم افزار صحبت از نيازمنديهاي سيستم و قرارداد بود که دکتر مثالي زدند که اگر در منزلتان هميشه به روي همسايه تان باز باشد، کم کم براي همسايه اين فکر تداعي مي شود که در منزل شما شريک يا حتي صاحب آن است. اين را بار ها از ايشان نقل قول کردم. نحوه رفتار ايشان به گونه اي است که احساس مي کنم خيلي از بچه ها، از جمله خودم، خودآگاه يا ناخودآگاه دوست داريم مثل دکتر توحيدي حرف بزنيم يا رفتار کنيم.
اميدوارم همگي در آينده موفق باشيم و هميشه به ياد داشته باشيم که بخش بسيار مهمي از موفقيتمان را مديون دکتر توحيدي هستبم.
(ضمنا امضاء دکتر توحيدي هم بسيار زيباست!)
MSc Student
Simon Fraser University
Vancouver, Canada
نام و نام خانوادگي: فرشاد خون جوش
سال ورود به دانشگاه شيراز: 64
To be honest, I do not know what I should write about Dr. Towhidi that
you have not experienced. It is indeed very sad to see a man of
exceptional integrity who has been one of the most influential people to
your academic career and life is leaving his position. He is a
knowledgeable and articulate professor as well as a precious friend when
you need advice. I was privileged to work under his supervision during
my studies, BSc and MSc, in CSE at Shiraz University. I truly believe
seven-year company with such a great professor has been a valuable asset
for me so far and undoubtedly will remain for the rest of my life. He
taught me how to think in all aspects of my life. Nevertheless, I do not
know to what extent I have applied them. I long I will be able to teach
my students in the future as he has done (do not be so ambitious!!!).
The memories that I have from his classes, his examsJ, and our
research discussions are many. I can recall meetings that we had with
him for our software engineering group. Needless to say, his OS
course was awesome. I remember the first course that I took during my
Ph.D. studies, compiler techniques for parallel architectures.
Although I took the OS course more than 10 years before starting my
Ph.D. studies, I realized how great my professor was in OS so that I
could grasp materials easily thanks to his teaching style and offered
materials.
Another memory that I have from his sagacity is in regard to a
presentation by Mr. Javan, from Pooya Company in Tehran, about a Unix-
based application in 1368. Mr. Javan believed that Unix OS was a good
environment for applications and mentioned its features; in contrast, we
believed that IBM VMS was the best OS ever!! because we were using it in
our departmentJ. There was a hot discussion between Mr. Javan and us.
Then, Dr. Towhidi interrupted the discussion and mentioned this debate
is between two lovers, and no one could convince the other so we stopped
the fightJ.
Yet another memory that I still sweat whenever I recall is about a
presentation by Dr. Towhidi after coming back from the US in 1367. His
talk was about Tex and METAFONT and their features. Those days, we had
an old opaque for presentations in the School of Engineering no. I.
Before the talk, he asked me to come over to his office to help him
during the presentation to put the prepared notes inside the opaque. We
went together to the Engineering School no. I hall. He showed me how to
use the opaque. The hall was full. There was not a single empty chair
and students were enthusiastic to listen to his talk. Dr. asked me to
turn off the hall’s lights and turn on the opaque. I did the first part
successfullyJ, but as soon as I turned on the opaque its light bulb
SOOOOKHTL. Oh my God, I felt a wall fell on me. Dr. Towhidi continued
his talk without any slide and I kept sweating for the rest of the
talkL. By the way, it was not my faultJ.
Anyway, I am sure all people, students and other professors, in the
department will miss him too much. I wish I could attend the
ceremony, but unfortunately it is not possible for me to come over. I
wish all the best for Dr. Towhidi and his esteemed family, and I hope
you enjoy the day you will get together in his honor.
Sincerely yours,
Farshad Khunjush
An old classmate from Canada (1364 class)
Ph.D. Candidate
Dept. of Electrical and Computer Engineering
University of Victoria
Victoria B.C. V8W 3P6
Canada
نام و نام خانوادگي: محمد مهدي حاجي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 77
عنوان: مگه خط گرون شده؟!
از روزي که فهميدم قرار است مراسمي براي تقدير از دکتر توحيدي برگزار شود، تصميم گرفتم حالا که امکان حضور در آن برايم فراهم نيست، لااقل متني را براي سپاسگزاري از ايشان آنطور که شايسته است بنويسم اما هرچه سعي کردم نتوانستم و حالا هرچه بيشتر فکر ميکنم به خودم بيشتر حق ميدهم که گناه اين ناتواني را به گردن حقارت واژه ها بيندازم نه کوتاهي خودم. تاثيري که دکتر توحيدي در زندگي من داشته است و چيزهايي که از ايشان آموخته ام بسيار بيشتر از پنج درسي بود که در خدمتشان بودم. او براي من و احتمالا همه دانشجوهايش خيلي بيشتر از يک استاد دانشگاه بوده است. يادم مي آيد که علاقه من به ايشان چنان بود که سال دوم کارشناسي يک روز که ديدم بيرون از دانشگاه با يکي از همکلاسي هايم ايستاده مشغول گفتگو هستند، با حسرت آرزو کردم که روزي هم من بتوانم بيرون از کلاس با ايشان هم صحبت شوم. و خوشبختانه سالها بعد در دوره کارشناسي ارشد به اين خواسته و حتي بيشتر از آن رسيدم. يعني لياقتي پيدا کردم که ايشان مرا به حضور قبول ميکرد و بارها اين توفيق را يافتم که درباره مسائل درسي و غير درسي با استاد صحبت کنم و راهنمايي بگيرم. در نگاه من، چيزي که دکتر توحيدي را متمايز ميکرد علاوه بر شخصيت نافذ، ظاهر و باطن آراسته و شيوه تدريس عالي و منحصر به فردش، شوخيها و جدي گرفتن هايش بود. وقتي در کلاس سوالي ميپرسيد اگر دانشجو جوابي درست يا نزديک به درست ميداد دکتر هم تشويق، تصديق يا تکميل ميکرد اما اگر نظر يا جواب دانشجو بيربط و پرت بود، دکتر هم به طور جدي ضايعش ميکرد. درست است که اين ضايع کردن ممکن بود باعث سرخوردگي آن دانشجو شود اما چند حسن هم داشت. اول اينکه آن دانشجو ياد ميگرفت که اول فکر کند و بعد حرف بزند نه برعکس. دوم اينکه همه کلاس ميخنديد و جو عوض ميشد. و سوم اينکه آن مطلب براي هميشه در ذهن دانشجوها ميرفت. به عنوان مثال، در درس مباني برنامه نويسي، اولين کلاسي که با دکتر داشتيم، يک روز موقع بررسي يک برنامه دانشجويي گفت اگر فلان کار را فلان طور انجام دهيم برنامه يک خط کوتاه تر ميشود. و دکتر که قبلا چند بار توضيح داده بود که از مزاياي برنامه خوانايي و سهولت فهم آن است، در جواب آن دانشجو گفت: "چرا؟ مگه خط گرون شده؟!" و من همين نکته را که استاد در قالب آن شوخي بيان کردند هميشه وقتي برنامه مينويسم به ياد دارم.
اوقاتي که در محضر ايشان بوديم همه غنيمت بود. فکر نميکنم هيچ کدام از ما بتوانيم در زمان يا مکان استادي همانند ايشان پيدا کنيم.
با احترام و آرزوي سلامت و شادکامي براي استاد عزيز دکتر توحيدي
محمد مهدي حاجي
دانشجوي دوره دكترا
Concordia University, Montreal, Canada
29 اکتبر 2006
نام و نام خانوادگي: محمد حسين ميرجليلي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 82
عنوان: قطب جنوب!
ترم دوم سال 84 ، بعد از نوروز ،من ودوستم رضا بخشنده بعد از مدت ها با هم رفته بوديم بيرون که 3 تا ازانگشتهاي پاي من شکست ، دقيقا 6 هفته اي پاي من داخل گچ بود و ديگه داخل دانشکده مهندسي تابلو شده بودم. يک روز دکتر توحيدي من را ديد و گفت : "خدا بد نده ، چي شده ؟! " گفتم : " استاد داخل بازي شکسته " بعد ايشون فرمودند " نکنه رفته بودي اسکي ؟ " من هم خنديدم و گفتم استاد توي اين گرما برف کجاست که من برم اسکي؟! " ، گفتند : "قطب جنوب!
نام و نام خانوادگي: مهدي استقامتيان
سال ورود به دانشگاه شيراز: 80
عنوان: روز معلم
هفته معلم بود و من تصميم داشتم اين سال آخري يک تشکرِ هر چند خشک و خالي به خاطر زحمات دکتر از شون بکنم به همين خاطر چند شاخه گل کرفتم و رفتم دم در اتاقِ دکتر پس از سلام عليک گل رو به دکتر دادم و از دکتر به خاطر زحمات بي دريغشون تشکر کردم. دکتر خيلي جدي به من جواب دادند: من فقط وظيفهام را انجام دادند و بلاصله از من يکي دوتا سوال در زمينه لينوکس پرسيدند. انگار که نه انگار موضوع بحث اصلا چي بود.
نام و نام خانوادگي: مهدي استقامتيان
سال ورود به دانشگاه شيراز: 80
عنوان: گزارش پروژه درس مباني کامپيوتر
ترم دوم دانشگاه بودم و من تازه اولين درس تخصصي رشتهام (رشته کامپيوتر) را با دکتر توحيدي گرفتم بودم. آخر ترم بود و هنگام تحويل پروژه درس . من حسابي روي پروژه کار کرده بودم شب تحويل پروژه تا ساعت چهار صبح داشتم براي گزارش پروژهام فهرست درست ميکردم. دکتر پروژه درس مباني رو هميشه شخصا تحويل ميگرفتند. (شايد به خاطر بها دادن به کار دانشجويان جديدالورود؟!!) خلاصه با دکتر نشستيم و سر به اصطلاح پروژهي من حدود 20 دقيقه سروکله زديم، که:
بله استاد اين قسمت رو اينطور پياده کردم و اونجا اين ماژول رو تعريف کردم...
آخر سر دکتر گفتند :
دست شما درد نکنه. خوب گزارش پروژه رو ببنيم.
من هم با خوشحالي گزارش پروژهام را به دکتر دادم. دکتر يک نگاهي گذرا به صفحات گزارشم کرد و گفت:
اين اولين گزارشي که از بچههاي گرفتم و به گزارش شباهت نداره.
بلافاصله گفتم:
چي استاد شباهت نداره ؟!!
دکتر با خنده جواب دادند:
- نه گفتم شباهت داره.
اون روز از خوشحالي بال درآوردم.
نام و نام خانوادگي: مهدي استقامتيان
سال ورود به دانشگاه شيراز: 80
عنوان: كمال در دنيا ناياب است
وقتي نتايج رتبهبندي کنکور مشخص شد من خوشحال بودم چون نسبت به سال قبلش خيلي رتبم خوبتر شده بود به همين دليل با دُمَم گردو ميشکستم و فکر ميکردم شاهکار کردم. هنگام انتخاب رشته يه سري به بخش کامپيوتر زدم تا با چند تا دانشجو صحبت کنم ببينم نظرشون در مورد رشته کامپيوتر چيه؟!! يکي از دانشجوها آقاي دکتر را به من معرفي کرد. اون موقع دکتر توحيدي رئيس بخش بودند و خانم ابطحي هم منشي دکتر. خانم ابطحي ما را به اتاق دکتر راهنمايي کرد و دکتر با اينکه اون روزها سرشون شلوغ بود با ما بسيار گرم و صميمي برخورد کردند و حدود 20دقيقه با من و دوستم صحبت کردند. سر آخر به اين نتيجه رسيديم به خاطر علاقه به کامپيوتر بهتره همين رشته را انتخاب کنم. هر چند بعدهاي از انتخابم خيلي راضي نبودم ولي هر وقت فکرش رو ميکنم احساس ميکنم اون روز دکتر با يک متانت و ژرفنگري خاصي من و دوستم رو پذيرفت. چون دقيقا همون روز با يکي از اساتيد ديگر بخش خواستم در همون مورد مشورت کنم شايد باور نکنيد که سر جمع مکالمهي ما به ده جمله نکشيد.
نام و نام خانوادگي: سيد بهروز نصيحت كن
سال ورود به دانشگاه شيراز: 80
وقتي مي خواستم نوشته اي براي مراسم يادبود دکتر توحيدي بنويسيم، به ياد حرف هايي افتادم که چند سال پيش، چند تن از سال بالايي هايمان در مورد دکتر توحيدي و شيوه تدريس ايشان عنوان کرده بودند. با خود فکر کردم که بهتر است بجاي نوشتن خاطره، قسمتي از آن مطالب را - تا جايي که بياد دارم - عنوان کنم. چون به نظرم مي رسد اين حرف ها، هم سودمند تر هستند و هم حرف دل بسياري از ما دانشجويان مي باشد.
هر فردي که وارد کار علمي و دانشگاهي مي شود، در کار خود شيوه و خط مشي خاصي را پيش مي گيرد. برخي افراد بيشتر به دنبال تحقيقات مي روند و يا براي پيدا کردن روشهاي جديد کوشش مي کنند. برخي به دنبال انجام کارهاي عملي و عيني مي باشند. برخي به دنبال برقراري ارتباط بين دانشگاه و صنعت کشور مي باشند و...
معمولا بعد از آنکه مدتي از کار و فعاليت فرد در دانشگاه مي گذرد، با پيش آمدن مسايل زياد و کمرنگ تر شدن شور وشوق هايي که در ابتداي کار وجود داشت فرد فرصت پيدا مي کند که به اين فکر کند که در طول اين سالها چه کاري انجام داده و عملش چقدر سودمند بوده است. متاسفانه خيلي از ما وقتي به پشت سرمان نگاه مي کنيم مي بينيم که از کارهايي که انجام داده ايم چيز زيادي باقي نمانده است. بسياري از روشهايي که ما با ذوق و شوق به دنبال آنها بوديم حالا ديگر کهنه شده است، و افراد زيادي مانند ما آمده اند که اکتشافاتي به مراتب بهتر کرده اند.
اما افرادي هم هستند که در حين انجام کار علمي به اين فکر مي افتند که چه کاري انجام بدهند که مفيد تر باشد. چه کارهايي مي توان انجام داد که پس از گذشت سالها نه تنها از بين نروند بلکه آثار آنها بيشتر و بيشتر نمايان شود. در تمام مواردي که گفته شد، مانند تحقيقات، اکتشافات، ساختن وسايل گوناگون، صنعت و...، از طرفي مي توان طوري عمل کرد که آثار آنها محدود به زمان، مکان يا اشخاص معيني باشد و اثر آنها پس از مدت نه چندان دوري از بين برود، از طرف ديگر مي توان با کمي فکر کردن فعاليت ها يا روشهايي را انتخاب کرد که اثرات سودمند تر و پايدار تري داشته باشند و حتي در طول زمان اثرات آنها بيشتر نمايان شود.
بدون شک يکي از فعاليت هايي که اگر درست انجام شود اثرات آن به مراتب بيشتر و سودمند تر است تدريس مي باشد. اگر تدريس به شيوه اي درست انجام شود مي تواند اثرات بسيار گسترده و پايداري داشته باشد. درست است، خيلي از روشها و تکنيک هاي علمي که در کلاس درس بحث مي شوند ممکن است در در مدت زمان کوتاهي کهنه شوند و عملا از بين بروند. اما اساتيدي هستند که علاوه بر مباحث علمي مواردي را به دانشجويان انتقال مي دهند که نه تنها کهنه نمي شوند بلکه اثر آنها در افراد مختلف بيشتر و بيشتر مي شوند و در طول زمان بيشتر و بيشتر انتقال مي يابند. براي مثال اساتيدي هستند که شيوه فکر کردن را به ما مي آموزند. به ما مي آموزند که چگونه نسبت به کاري که انجام مي دهيم احساس مسئوليت کنيم و به آن اهميت دهيم. به ما مي آموزند که چگونه کارهاي سودمند را هر چند که کوچک باشند دست کم نگيريم و در آنها جديت به خرج دهيم. به ما مي آموزند که براي کسي که روبرويمان قرار مي گيرد اهميت قايل باشيم و به سخنان افراد مختلف، در هر موقعيتي که باشند، با دقت گوش کنيم و از آنها چيز بياموزيم. به ما مي آموزند که وقتي که کاري را انجام مي دهيم بايد آن را تا حد امکان به صورت کامل و درست انجام دهيم و آن کار را سرهم بندي نکنيم. به ما مي آموزند که چگونه و با چه شيوه اي مطالب را به صورت صحيح به ديگران انتقال دهيم. به ما مي آموزند که هيچ گاه دانسته هاي خود را مطلق و کامل ندانيم و دايما و در هر موقعيتي به دنبال بهتر کردن و اصلاح دانسته ها و روشهايمان باشيم. به ما مي آموزند که هرچند در جايگاهي رفيع ايستاده باشيم، نبايد در آنجا توقف کنيم و در جا بزنيم. به ما مي آموزند که چگونه جو نادرست محيط اطراف، کمبود امکانات ظاهري، سرد بودن و نااميد بودن اطرافيان و اينکه اکنون موارد کم اهميت و کم ارزش براي بسياري از اطرافيانمان ارزش بيشتري پيدا کرده اند، ما را از اين باز ندارد که کار درست را انجام دهيم. به ما مي آموزند که در شرايط دشوار، نامناسب و نا اميد کننده، مي توان کارهايي درست و سودمند انجام داد. به ما مي آموزند که اينکه حتي اگر بتوانيم با روش خود روي يک نفر تاثير درست بگذرايم کار بزرگي انجام داده ايم... بياييد لحظه اي به اين فکر کنيم که اگر ما و افراد جامعه ما مقداري از اين نکات را مي دانستيم و به آنها عمل مي کرديم وضعيت جامعه چقدر رو به بهبود مي رفت.
شايد گاهي ما و برخي از شاگردان ديگر دکتر احمد توحيدي حسرت بخوريم که چرا ايشان با استعداد و توانايي هايي که دارند در جايگاه شايسته خودشان قرار نگرفته اند. البته منظورمان از قرار نگرفتن در جايگاه شايسته شايد اين باشد که به قدر کافي تحسين نشده اند يا اينکه به آن اندازه که بايد شناخته نشده اند يا اينکه از نظر رتبه بندي هاي مرسوم دانشگاهي رتبه بالايي به ايشان داده نشده است. اما اگر کمي فکر کنيم مي بينيم که اينطور نيست. در اينجا نمي خواهيم بگوييم که کارهاي ايشان بدون نقص و کاملا درست بوده، که هيچ انساني نمي تواند بدون نقص باشد. اما مي توانيم بگوييم در مقايسه با بسياري از اساتيد ديگر، ايشان اکنون خيلي بيشتر در جايگاه شايسته يک استاد قرار گرفته اند. چون تشويق و تحسين اطرافيان بالاخره روزي تمام مي شود. افراد معروف و شناخته شده هم بالاخره روزي فراموش مي شوند و اگر نامي هم از آنها باقي بماند، چيزي که باقي مانده بيشتر ياد آور يک تکنيک و روش خاص است. اما استادي که بتواند نکات ارزشمندي نظير آنچه ذکر شد را به شاگردانش بياموزد چيزي از خود باقي گذاشته که به اين زودي ها از بين نمي رود. نه تنها از بين نمي رود بلکه در طول نسل هاي مختلف بارور تر مي شود و اثر آن گسترده تر مي گردد. اشخاصي مانند دکتر توحيدي پس از گذشت سالها، به هيچ وجه از روشهاي صحيحي که انتخاب کرده اند پشيمان نمي شوند. چون شاگردان بسياري را تربيت کرده اند که هر کدام مي توانند مانند خود ايشان اثر گذار باشند. چون در مقابل چيزهايي که به نظر مي رسد از دست داده اند، چيز بسيار ارزشمندتري بدست آورده اند.
در پايان مي خواهم از ايشان به خاطر تمام زحماتشان تشکر کنم و به ايشان خسته نباشيد بگويم. البته نه از آن خسته نباشيد هايي که در پايان کار به افراد مي گويند، بلکه خسته نباشيدي که براي ادامه کار گفته مي شود. زيرا دکتر توحيدي و تمام افرادي که در پي اصلاح هستند، اکنون کارهاي زيادي در پيش دارند. زيرا هنوز نقص هاي زيادي هست که بايد اصلاح شود، تجربه هاي بسياري هست که بايد منتقل شود و درس هاي زيادي هست که بايد آموخته شود...
نام و نام خانوادگي: محمود قاسمي نژاد حقيقي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 77
عنوان: بدون شرح!!!
يادم مي آيد در دوره دبيرستان درسي به نام مباني انفورماتيک داشتيم. قبل از گذراندن اين درس رشته مورد علاقه من الکترونيک بود ولي بعد از اينکه در خلال اين درس کمي برنامه نويسي ياد گرفتم (البته آن روزها فکر مي کردم خيلي برنامه نويسي بلدم!) علاقه من از رشته الکترونيک به رشته کامپيوتر تغييرکرد. به همين دليل در تعيين رشته، گزينه اول ليست من (و البته دو نفر ديگر از دوستان خوب دوره دبيرستان که اتفاقا هر سه نفر کامپيوتر شيراز قبول شديم) کامپيوتر بود، نه برق، عمران، مکانيک و...
به هر حال، وارد بخش کامپيوتر دانشگاه شيراز شديم و همان طور که گفتم فکر ميکردم خيلي برنامه نويسي بلدم تا اينکه درس مباني کامپيوتر شروع شد. هنوز به جلسه سوم نرسيده، به اين نتيجه رسيدم که هر چه فکر ميکردم بلدم را بايد فراموش کنم تا برنامه نويسي را به صورت اصولي (همان طور که استاد درس مي داد) ياد بگيرم. و البته در زمينه هاي ديگر هم (برنامه نويسي پيشرفته با زبان C ، سيستم هاي شيء گرا، سيستم عامل، مهندسي نرم افزار و ...) عينا همين داستان تکرار شد!
چيزي که دکتر توحيدي به ما مي آموخت فراتر از محفوظات و تکنيکهاي متداول بود. در کلاسهاي دکتر توحيدي، بينش و طرز فکر ما ساخته ميشد و شکل مي گرفت، گوهر هاي کميابي که اين روزها در کمتر کلاس درس و بحثي پيدا مي شود. رهنمودهاي ارزشمندي که هميشه در زندگي بکار مي آيند، روش تدريس و شخصيت متين ايشان هم که جاي خود دارد.
در يکي از جلسات معارفه دانشجويان جديدالورود، دکتر توحيدي جمله اي گفتند که من اينجا نقل به مضمون مي کنم: کسي که از رشته مهندسي کامپيوتر با تحصيلات آکادميک فارغ التحصيل مي شود قاعدتا بايد با کسي که يک دوره برنامه نويسي خشک و خالي را در يک آموزشگاه آزاد مي گذراند خيلي فرق داشته باشد. به جرات مي توانم بگويم در هر لحظه از کلاس درس، دکتر توحيدي اين اصل را مد نظر قرار مي دادند.
پي نوشت: احتمالا جلسه تقدير از دکتر توحيدي مثل خيلي جلسات ديگر با چند دقيقه تاخير برگزار خواهد شد. البته همه ما دوست داشتيم اين جلسه با چند سال تاخير برگزار شود ولي فعلا بايد به همين چند دقيقه قناعت کنيم!
نام و نام خانوادگي: رئوف خيامي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 67
عنوان: هزار نکته باريکتر ز مو اينجاست
ترم دوم ما درس مباني کامپيوتر و برنامه سازي داشتيم در آن ترم دکتر با بچه هاي الکترونيک نيز
برنامه سازي داشت. بيشتر وقتها توي کتابخانه بحث با بچه هاي برق بر سر اين داشتيم که چرا نبايد از دستور goto استفاده کرد. مي گفتن توي دانشکده همه بخشها برنامه نويسي درس مي دهند و چرا دکتر اصرار دارد بگويد برنامه سازي، مگر چه فرقي دارد؟
يکي دو سال بعد از بچه هاي سال بالاتر شنيديم دکتر گروهي تشکيل داده و در مورد روشهاي توسعه نرم افزار و توليد مهندسي آن تحقيق مي کند. تعدادي جزوه و سمينار در زمينه تجربه و تحليل ساختيافته ظاهراً محصولات اوليه اين گروه بود. خيلي آن روزها مي گفتن ما برنامه مي نويسيم و خيلي هم خوب کار مي کند و اين همه درد سر لازم ندارد. يکي دو سال بعد سرفصل رشته کامپيوتر نرم افزار عوض شد و درسي با عنوان مهندسي نرم افزار به آن اضافه شد. در مورد درس دادن دکتر نيز اين حرفها را مي زدند. دکتر همه اش برنامه نويسي آنهم تکراري درس مي دهد. اين که کار سختي نيست و همه مي توانند کتاب را بردارد و چند دستور را درس بدهند!
نه هر که کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداري و آئين سروري داند
هزار نکته باريکتر ز مو اينجاست
نه هرکه سربتراشد قلندري داند
زماني به اين استاد مهندسي به علت اينکه مهندسي مي کرد و کار عملي انجام مي داد، خرده مي گرفتند و کار بدانجا رسيد که صحبت قطع ارتباط دکتر با دانشگاه به راحتي بيان مي شد. چه عجيب بود براي ما که عده اي فکر مي کردند ضايعه جدا شدن دکتر از بخش جبران پذير است. هنوز هم پس از سالها تصور عدم حضور دکتر در بخش اسفناک ترين واقعه براي دانشجويانش مي باشد. اميد که همواره دانشجويان و بخش کامپيوتر از راهنمائي ايشان بهره مند بوده و قدر اين نعمت فوق العاده را بدانند.
در واقع تنها وضعيت علمي دکتر توحيدي نبود که موجب شد ايشان بين هم دوره ايهاي ما وجه خاصي پيدا کنند، بلکه منش و خصوصيات اخلاقي ايشان مهمترين دليل گرايش دانشجويان بود. او که چه در ظاهر و چه در باطن فقط به فکر موثر بودن آموزش و يادگيري بهتر دانشجويان بود و هيچگاه اين هدف را به چيز ديگر مقدم نداشت. آنچه به نظرش براي دانشجويان بهتر بود برايشان در نظر مي گرفت و در حد توانش سعي در اجراي آن داشت. هيچگاه حتي لحظه اي حس نشد که دکتر کاري را براي منفعت خودش به دانشجويان پيشنهاد داده باشد، چه برسد که تحميل کند. درست است اين کار به نفع خودش تمام نشده اما به راحتي مي توان اثر آموزشها و رفتارهاي ايشان پس از سالها در کارها و فعاليتهاي شاگردانش ديد. آموزگار بي منتي که تمام دانشجويانش دانش خود را مديون آموزشهاي وي مي دانند.
او به ما لذت کشف و پيدا نمودن راه حل را در سرکلاس هاي برنامه سازي نشان داد. درس مباني کامپيوتر و برنامه سازي به نظرم شيرين ترين درسي که تا به حال داشته ام، عليرغم تمام درد سرهاي کار با کارت پانچ و اتلاف وقتهاي زياد بريا جواب job cord هايمان.
پرسش و پاسخهاي سرکلاس، نظم و وقار ايشان و مهمتر از همه ثبات راي و تشويقهاي ايشان، جديت درکار و دقت در تعيين نمره براساس فعاليت تک تک افراد. اين استاد راهنماي وروديهاي 67 عليرغم ظاهر جديش و اينکه کمتر ظاهراً خود را درگير مسائل دانشجويان مي کرد، به مرور نه تنها در مسائل دانشگاه بلکه در خصوصيات رفتاري نيز راهنما و تکيه گاه ما شدند. حداقل مي توانم در مورد هم دوره ايهاي خودم بگويم که دکتر فقط يک معلم در کلاس براي ما نبودند و غير مستقيم در تمامي جهات زندگيمان اثر گذاشتند و آن شد، که شدند موثرترين معلم دوران تحصيلاتمان. خدا بسيار شاکر و باعث مباحات من و همسرم مي باشد که در بيشتر اوقات از راهنمائي هاي ايشان بهره مند شده ايم و اميدواريم بتوانيم شکرگزار اين نعمت باشيم. عشقي که به آموختن در دکتر مي باشد اثر خود را برشاگردانش قرار داده و آنها نيز ذره اي از اين عشق را به امانت برده اند و شايد يکي از موثرترين عواملي که موجب شد مانيز به کسوت معلمي دربيائيم و در اين را قدم گذاريم، همين باشد.
نام و نام خانوادگي: رئوف خيامي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 67
عنوان: گوهر از صدف کون و مکان بيرون است
طبقه دوم صدري- سال 72، مي گفتن يکي از بچه ها که فوق ليسانس شريف قبول شده بود، آمده در مورد امتحان فوق ليسانس و مواد امتحاني و از اين قبيل چيزها صحبت کند. بعد از حرفهاي آقاي ليلازي چشمتان روز بد نبيند، به نظر ميرسيد که ما چيزي بلد نيستيم. همگي به دست و پا افتاديم و از طريق همين دوستمان به هر سختي بود، جزوه هائي از دانشگاه شريف پيدا نموديم. بخصوص يادم مي آيد که کپي پيش نويس يک کتاب سيستم عامل را برايمان فرستاد، که البته خيلي از مطالب آن سر در نياورديم.
آن سالها گذشت، حدود ده سال بعد سال 82 در جمع تعدادي از افرادي بودم که دانشگاه تدريس مي نمودند. با هم در مورد دروسي که دوست دارند تدريس کنند صحبت مي کرديم. حرف به سيستم عامل رسيد و من گفتم از دروسهاي مهم و مورد علاقه ام مي باشد، البته بيشتر از مفاهيم خود درس، استادمان بود که موجب شد به اين درس علاقه مند شوم. اتفاقاً دو از آن دوستان خنديدند و گفتن ما هم اتفاقاً بخاطر استادمان از اين درس خوشمان نمي آيد. بيشتر جلسه ها نمي آمد و شاگردانش را مي فرستاد، که البته بهتر بود چون وقتي خودش درس مي داد کمتر مي فهميديم. آخر هم براي امتحان فوق ليسانس جزوه بچه هاي دانشگاه شيراز را به سختي پيدا نموديم و خوانديم، که خيلي هم خوب بود. چون مي دانستم آنها فارغ التحصيل دانشگاه شريف بودند، با تعجب پرسيدم مگر استادتان کي بود؟ تعجبم بيشتر شد وقتي فهميدم همان استادي بوده که ما بازحمت زياد کپي از جزوه وي را پيدا نموده بوديم.
سالها دل طلب جام جم از ما مي کرد
آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي کرد
گوهر از صدف کون و مکان بيرون است
طلب از گمشدگان لب دريا مي کرد
نام و نام خانوادگي: هادي اربابي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 66
Dr. Towhidi
I received an email telling about some rumours that you may retire
yourself and relinquish studying at Shiraz University.
I never forget the moments I had at CSE department; specially in your
classes, moments I learned a lot which are tatooed in my mind forever
although it was 10 yeard ago but they are still alive.
So, there remains much to be appreciated. I myself award my regradings,
and I hope this distance on location and time doesn't effect the results.
With the best regards,
Hadi Arbabi
Attendant years 1997-2001
نام و نام خانوادگي: فرشاد صميمي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 73
Hello,
There is no way I can express how much I appreciate to be a student of
Dr. Towhidi. I think he is one of the best people and instructors I've
ever met and was lucky to have a class with him every semester (except
the first one, so totally 7 courses!). I believe that Dr. Towhidi
transfers the whole knowledge about computer science at bachelor's level
in teaching the course: "fundamentals of computing". Honestly, when I
finished my bachelor's, I could see that all of it could be summarized in
that very first course I had with him. He is a great man in both
knowledge in computer science and manners. It is great that students are
organizing a ceremony for his retirement. At the same time, I do not
forget, neither forgive, those faculty members who wasted my and other
students' time---they must all learn from this great professor, just a
little bit would make a great difference in them. Well, to make this note
less serious, I'd like to reveal what some students used to say about Dr.
Towhidi during the time I was at ShirazU: he is like Willy Fog! (from
Around the World in Eighty Days). Because he was always so punctual and
also chic. I really do not know how engineering school can fill the place
of this great man. I wish I get a chance to meet him again sometime in
near future.
Best regards,
Farshad A. Samimi - Class of 1377 (voroodi 73)
PhD Candidate in Computer Science and Engineering
Michigan State University, USA
نام و نام خانوادگي: سيد امير حسن منجمي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 70
بنده از اولين سري دانشجويان كارشناسي ارشد گروه كامپيوتر دانشگاه شيراز در سال 1370 هستم و
افتخار شاگردي جناب آقاي دكتر توحيدي را در همان سالها داشته ام. ايشان درس مهندسي نرم افزار
را با تسلط و شيوايي و گيرايي تدريس ميفرمودند بنحويكه مطالب آن براحتي فراگرفته ميشد. پس از
اتمام تحصيلات فوق ليسانس و خدمت سربازي و ترك شهر زيباي شيراز، من به اصفهان بازگشتم و
زمانيكه در مرداد ماه 75 پيشنهاد تدريس درس مهندسي نرم افزار در يكي از دانشگاههاي آزاد نزديك
به اصفهان به بنده گرديد، باتكاي معلومات قبلي و عليرغم ضيق وقت درنگ نكرده، قبول نمودم. تدريس
مهندسي ترم افزار در آن ترم با موفقيت نسبي توام بود اما مهمتر از آن اينكه بنده در طي همان ترم با
همسرم آشنا و كمي بعد با طي مراحل مرسوم با ايشان ازدواج نمودم. فرزند من اكنون 7 ساله است و
خاطرات آن ترم براي من و همسرم همچنان شيرين وزنده.
بعيد ميدانم كه دكتر توحيدي بتوانند حدس بزنند كه چه صوابهاي غير مستقيم و نادانسته اي در طول
خدمت استادي به حساب ايشان واريز شده است. سلامتي، طول عمر، و شادكامي ايشان را از خداوند
متعال خواستارم.
سيد اميرحسن منجمي
استاديار گروه مهندسي كامپيوتر
دانشكده مهندسي – دانشگاه اصفهان
نام و نام خانوادگي: خشايار خديوي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 62
Dear Mr. Towhidi,
I am sad that I couldn’t attend this gathering but I
would like to appreciate all you teach me.
When I came to Canada I noticed with all technology
which was clamed they have, they don’t know SIMPLOS
programming language. While I am carrying my notes
from your classes I start telling them about this
wonderful programming language. Still some time I
dream about those robots who trying assign a variable
by dropping a peace of paper into the box but these
day some times get punch to the face because property
variable set as read only. I am pretty sure everyone
loves your hidden smile and if you have one on your
face now everyone enjoying it. Again I am appreciating
all you teaching not only in computer field but in
life.
Thanks for everthing
Khashayar Khadivi
Class of 1362
نام و نام خانوادگي: مسعود گودرزي
Hi
I've received the news about Dr. Towhidi retirements from my friend Ali
(Mr. Ghodsi), and I asked myself,
oh it's been more than 2 decades where we were in operating system class
with the best teacher (master)
I've ever had during my university time.
I always say, what I learn from DR. Towhidi was, how to think and how to
find out the new way to
solve a problem, it was amazing how he was running the class by
questioning students,just like an interview,
By the way I am glad to hear , there still exist this type of respect from
students to their teacher,
I love to come to the ceremony, but unfortunately cannot.
I wish all the best for Dr. Towhidi, and hope you all enjoy the night,
that you are gathering with friends,
and masters specially Dr. Towhidi.
Best regards
Eradatmand
Old classmate from shiraz university
Masoud Goodarzi
نام و نام خانوادگي: وحيد دانشمند
سال ورود به دانشگاه شيراز: 79
عنوان: سرويس مدرسه دخترونه!
همون جور كه همه شاگردهاي دكتر مي دونن، ايشون خيلي مرتب و منظم و وقت شناسه. هميشه اول ساعت و بدون تأخير سر كلاس حاضر مي شد و تا دقيقه آخر بدون تلف كردن وقت، موقعي كه كم كم داشت كله مون گيج مي رفت، دانشجوها رو نگه مي داشت. اما يه بار يه اتفاق خيلي عجيب و جالب افتاد: سال آخر كه درس سيستم عامل داشتيم، دكتر توحيدي براي اولين بار سر كلاس نيومد! براي همه مون خيلي عجيب بود كه چه جور همچين چيزي ممكنه. بعدها كه قضيه رو پيگيري كرديم، علت رو متوجه شديم. ماجرا از اين قرار بود كه ظاهراً دكتر دختر و چند تا از هم كلاسي هاي دخترش رو با ماشين مي بره برسونه مدرسه. دم در مدرسه پليس به جرم اين كه با ماشين شخصي و بدون مجوز سرويس مدرسه دخترونه شده، ماشين دكتر رو توقيف مي كنه و دكتر هم اون روز رفته بود ماشينش رو از پاركينگ تحويل بگيره! البته همين يه بار هم ما آرزو به دل مونديم و كلاس تعطيل نشد؛ دكتر مهندس خيامي رو به جاي خودش سر كلاس فرستاد!
نام و نام خانوادگي: الهام پروين نيا
سال ورود به دانشگاه شيراز: 67
عنوان: تدريس
سلام. من از سال 75 تا حالا به طور جدي كارم تدريسه. بعضيها از بچگي عشق معلمي دارن ولي من اينطوري نبودم. هميشه آرزوهاي ديگري غير از معلمي داشتم. اما الان عاشق شغلم هستم. تابستونا ديوونه مي شم تا دوباره پاييز بشه و برم سر كلاس. اونم كلاس مباني!... الان كه فكر مي كنم مي بينم اين عشق به تدريس من از كلاس مباني خودم بوجود اومده. تو كلاس 17 . با جدي ترين استادمون. با اون نگاهاش كه بيشتر وقتها به زمين هست و گاهي زير چشمي به سمت دانشجوها مي ياد. خدا مي دونه كه تو اين 30 سال چند تا دانشجو آرزو كرده كه انتهاي اين نگاه به چشماي اون منتهي بشه و البته به آرزوش نرسيده. اين نگاه حق همه بچه هاي كلاسه و دكتر خوب بلدن قسمتش كنن. طنين صداي گرمي كه گاهي اوج مي گيره و اعتمادي كه پس حرفاشون وجود داره جاي هيچ شك و ترديدي براي دانشجو نسبت به دانش استاد باقي نمي گذاره. شيوه برخورد با دانشجو از هر نوعش و صبر و تحمل ايشون قابل توصيف نيست. به جرات مي گم كه شخصيت اين استاد بزرگ الگوي رفتاري و شغلي بسياري از دانشجوهاشون هست.
ما مال زماني هستيم كه تو سه ترم اول سه تا درس مباني و پيشرفته و اسمبلي را با دكتر مي گرفتيم.
علي رغم نمره كمي كه از هر سه درس گرفتيم اما كاري كه دكتر با دل ما كرد باعث شده بود كه بي صبرانه منتظر ترم آخرو درس آخر باشيم. يادم نمي ياد كه تو اين 4 تا درس بيشتر از 4 بار سر كلاس خنديده باشيم ولي رضايتي كه هميشه تو دلمون حتي بعداز گذشت اين همه سال وجود داره مربوط به شخصيت قوي و نوع تدريس بي نظير ايشونه. فكر نمي كنم حتي لحظه اي از اين 4 تا كلاس رو هيچ كدوم از ما از ياد برده باشيم.
هنوزم وقتي با همكلاسهاي قديمي دور هم هستيم نقل خاطرات كلاسهاي دكتر همه ما رو به وجد مياره. من و همسرم افتخار مي كنيم كه هرروز مي تونيم ايشون رو ببينيم و هميشه حسرتي رو كه دوستانمون تو حرفاشون وقتي مي گن "سلام دكتر رو برسونيد" هست حس مي كنيم.
اين روزها كه در تدارك مراسم 11 آبان با بچه هاي ورودي 62 تا حالا مرتبا در تماس هستيم دارم مي فهمم كه جاي واقعي دكتر توحيدي تو قلب شاگرداشونه نه تو اتاق شماره 13 بخش كامپيوتر!!
اميدوارم كه بخش كامپيوتر خودشو و دانشجوهاشو از وجود اين استاد بزرگ محروم نكنه. سلامتي و شادكامي ايشون آرزوي قلبي همه دانشجوهاشون هست.
قدر استاد نكو دانستن
حيف استاد به من ياد نداد
نام و نام خانوادگي: محمد طاهري
سال ورود به دانشگاه شيراز: 80
عنوان: کمتر زماني، فرصتي دست يافتني ميشود.
سال دوم دانشگاه بودم. درس برنامهنويسي پيشرفته، يک روز در ميان يک دوربين عکاسي را (که کسي غير از خودم نميتوانست با آن کار كند) به همراه داشتم. شايد بشود استاد اين درس را راضي به يک عکس دونفره کرد؛ اما مگر جرأتش را داشتم؟! جلسهي آخر برگزار شد... با لبخندي (و متلکي) پذيرفت. حالا چه کسي بايد از ما عکس ميگرفت؟!
نام و نام خانوادگي: مهران ترحمي
سال ورود به دانشگاه شيراز: 81
عنوان: معلمي شغل انبياست.
دکتر توحيدي اين جمله را سرلوحه آموزش و پژوهش خويش قرار دادند "هر کس کلمه اي به من بياموزد مرا بنده خويش کرده است" و الحق چه استادانه و عاشقانه از آن پيروي مي کردند.
اينجانب در دوران تحصيل در مقطع کارشناسي ارشد گرايش نرم افزار، افتخار آشنايي با ايشان را پيدا کردم اين آشنايي از روز اول براي امضاي برگه انتخاب واحد نيمسال اول 81-82 که اواخر دوران رياست ايشان در بخش کامپيوتر بود، شروع شد.
از ابتداي دوران تحصيلم تا کنون، تاثيرگذارترين استاد من، بي شک دکتر توحيدي بودند و در حال حاضر سر کلاس تدريس هر درس که حاضر مي شوم سعي مي کنم از روش تدريس ايشان (به اندازه ظرفيتم) الگو برداري کنم. ايشان به تمام معنا انديشيدن را به من آموختند.
اينجانب، افتخار راهنمايي پايان نامه ام را توسط ايشان داشته ام که در دوران انجام آن و جلسات هفتگي (پروژه دانشگاه مجازي) که با ايشان و ديگر اساتيد بخش داشتيم خاطرات فراواني دارم که هميشه سعي مي کنم از تجربيات آن دوران نهايت استفاده را داشته باشم.
حيف که آن دوران به سرعت گذشت و فقط تصويري از آن دوران برايم باقي مانده، بايد واقعيت را پذيرفت و از لحظات عمر حداکثر استفاده را برد، همنشيني با چنين استاد فرهيخته اي سعادت مي خواهد که من از آن مي توانم بعنوان بزرگترين شانس زندگي خويش ياد کنم.
اميدوارم ايشان، خطاهاي مرا به حساب بي تجربگي من بگذارند و به بزرگواري خويش من را همچنان بعنوان شاگرد خويش بپذيرند.
سلامتي و سعادتمندي روز افزون را از خداي متعال براي ايشان خواستارم.



